![]() |
![]() |
|
|
پروردگارم !
به تو شکایت دارم از این مردم ناسازگار و از این روزگار بد . خداوندا ، معبودم ، تو تنهایی ، بدون هیچ یار و یاوری ، تو با همه تنهایی خودت یار و یاور همه ما هستی ، تویی که هنگام درد ، غم ، غصه و تنهایی من به حرفهای دلم گوش میدی ، بدون اینکه خسته بشی یا خوابت ببره یا بگی بقیه اش رو بذار واسه فردا ، نه منو مسخره میکنی ، نه سر کار میذاری ......اگر چه جوابمو نمیدی ، ولی حداقل میدونم که هستی و به حرفم ، دردم ، شکایتهام ، غصه هام ، گریه هام گوش میدی ....... خدایا ! تو به ما زندگی عطا کردی ، عقل دادی واسه فکر کردن ، ولی نمیدونم چرا بعضی از این آدمها از این زندگی و از این عقل استفاده درست نمیکنند ، همه آدمها خوب هستن ولی بعضی هاشون خوب بودن رو دوست ندارن ، کارهایی میکنند که اصلا در شأن هیچکدومشون نیست ..... یکی از بدترین این رفتارهای بد اینه که ....این آدمها مدتی پس از آشنایی و دوستی با هم از پشت به هم خنجر میزنن و زخمی عمیق بر دل همدیگه وارد میکنن ، زخمی که هیچوقت التیام پیدا نخواهد کرد و تا ابدیت این زخم باقی خواهد ماند ، حتی اگر با گذشت باشند ولی زخم این خنجر هیچوقت پاک نمیشه . آخه ای انسانهای خوب ، ای دوستان عزیز ، ای عشقهای پاک ، چرا با هم نمیتونید صادقانه ، بی ریا و مهربون رفتار کنید ، چرا به هم زخم میزنید ، آزار میدهید ، ظلم میکنید ، پشت میکنید ...چرااااااااااااا؟ آخه چرا تا وقتی که میتونید صادقانه و پاک زندگی کنید به دروغ و ریا ، رو میاورید ؟ چرا عشق های پاک و زلالتون رو که همانند دریای بیکران زیبا هست و هر روز بزرگ و بزرگتر میشه و از عطش عشق لبریز و لبریزتر میشه ، همانند شکوفه ها و نهالهای کوچک بهاری ، ظریف .......همانند برف ، سپید ....همانند برگهای زرد پاییزی ،شکننده است را با دروغ و بی صداقتی تبدیل به یک باتلاق، جویباری گل آلود و تاریکی مطلق میکنید . آهای شما دو نفر ! مگه با هم قرار نذاشتین ، مگه با هم خاطرات بد و خوب ندارید ، خاطرات زیبا که میتونه جای خودش رو به خاطرات بد بده و خاطرات قشنگتون از خاطره های بدتون پررنگتر هست ، چرا ، چرا ، چرا ، چرا ، پا روی عشق زیبا و با ارزشتون میزارید ، پس چرا ، قلب همدیگر رو میشکنید ، چرا نگاههاتون رو پس از مدتی آشنایی از هم سلب میکنید ، چرا آرامش یکدیگر رو به هم میریزید ، مگه همدیگه رو دوست ندارید ، پس چیه ، دردتون چیه ، چرا با سکوت ، لجبازی ، بی صداقتی و بدی ، این دریای بی کران تشنه باران رو که اسمش ( علاقه شدید قلبی = عشق ) عشق پاک و زلالتون رو از بین میبرید و تبدیل به یک شب بی ماه و ستاره میکنید . نفرین بر اونهایی که این عشق های پاک و زلال رو به نابودی میکشند . آره همین بی صداقتی و دروغ تو هست که باعث میشه منم بی صداقت و دروغ گو بشم ...اما نه ، باز هم حتی اگه تو بری ، فراموشم کنی ، احساسم رو جریحه دار کنی ، عشقم رو به نابودی بکشی ، روحم رو آزرده خاطر کنی ، چشمانم رو بارانی کنی ، جسمم رو نحیف و کوچک کنی ، درد و غصه ام رو زیاد کنی ، محبتم رو از یاد ببری ، خلاصه اینکه پا روی همه خاطرات بد و خوبمون بزاری ، قرارهامون رو فراموش کنی ....باز هم من همون صداقت و پاکی و مهربونی خودم رو از دست نخواهم داد ، هرگز ، هرگز ، هرگز. فقط میدونم که این وسط بازنده اصلی تنها و تنها خود تو هستی که نخواستی و نمیخوای یه عشق پاک و بی ریا داشته باشی ... پا روی عشقی گذاشتی که هرگز پیدا نخواهی کرد ، عشقی مالامال از صداقت ، محبت ، پاکی ، زیبایی و پر از دوست داشتن قلبی و احساسی واقعی . حالا که داری میری برو ، برو ...به سلامت ....اما وقتی رفتی پشت سرت رو نگاهی بنداز و بدون که هیچوقت تنها نمیمونم . خدا جونم تو بهتر از هر کسی توی این دنیا میدونی چقدر دلم پر از درد ، غم من غم زیادیه ، خدا جونم تو خودت خوب میدونی من از دست این دنیا و آدمهای بی معرفتش چی میکشم ....تنها من نه ، خیلی های دیگه مثل منم همینطور . خواهم اندر خلوتی از دیده ها پنهان بگریم سر نهم در دامن دلدار و صد سامان بگریم همره مرغ سحر در پرده ظلمت بنالم چون سیه ابر بهاری مست و بی سامان بگریم آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما ، ورنه چه حاصل پیغام که باد آرد و گفتن نتواند منم زخم خورده این آدمهای بد و ناسازگار و بی معرفت آدمی که هیچ عشقی رو نمیفهمه
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.من 28ساله .
آرزوی من موفقیت شما دوستان عزیزم هست . فقط شما رو به خدا منو هک نکنید . منو از صمیم قلب دعا کنید . من محتاج دعای تمام شما دوستان عزیزم هستم . این عکس پدر شهیدم هست . |
| پیوندها |
|
sanjesh naghmeh iranseda کلاسهای رزمی.بدنسازی و..... چت بدون یاهو مسنجر |
|
RSS
|